المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

346

مروج الذهب ( فارسى )

است وى يك سال بنزد ابن طولون اقامت داشت كه جايزه و عطيه به دو داد اما چيزى نپذيرفت و او را با احترام بديارش باز گردانيد و از آن پس مدتى زنده بود سپس بمرد و مصنفاتى دارد كه مندرجات آن دليل گفتار ماست و خدا چگونگى را بهتر داند . مسعودى گويد : در نيل مصر و سرزمين آن از اقسام حيوانات خشكى و دريا عجايب بسيار هست از جمله ماهى معروف لرزش‌انگيز است كه به اندازه يك ذراع است و چون بتور شكارچى افتد دست و بازويش بلرزد و بداند كه در تور افتاده است و آن را بگيرد و از تور در آرد و اگر با چوب يا نى بگيرد همين اثر دارد جالينوس از آن ياد كرده و گفته كه اگر آن را بر سر يا شقيقه كسى نهند كه سر درد سخت دارد و ماهى زنده باشد در حال آرام شود و اسبى كه در نيل مصر هست كه از آب برون آيد و تا جاى معينى برود و مردم مصر بدانند كه نيل تا همانجا بالا آيد نه بيشتر و نه كمتر و در اين قضيه به طول عادت و تجربه طولانى خلاف نيست . بيرون آمدن اين اسب از آب مايه خسارت صاحبان زمين و حاصل است زيرا بشب از آب برون شود و در زراعت تا محل معينى پيش رود و باز گردد و بسوى آب رود و هنگام بازگشت از همانجا كه سير آن خاتمه يافته است چرا كند و در مسير خود چرا نكند گوئى محل چراى آن معين است بسا باشد اين حيوان پس از چرا به نيل باز گردد و آب بنوشد و آنچه را در أمعاء دارد بنقاط مختلف ريزد كه دوباره سبز شود و چون اين كار مكرر شد و به صاحبان املاك خسارت بسيار زد در محلى كه از آب بيرون مىشود مقدار فراوانى باقلا بريزند و پخش كنند كه بخورد و به آب برگردد و دانه‌ها در احشايش باد كند و احشا را بزرگ كند تا بتركد و بميرد و روى آب آيد . و بساحل افتد و جائى كه اسب آبى باشد نهنگ ديده نشود و شكل آن همانند اسب باشد فقط سمها و دم آن تفاوت دارد و پيشانى او بازتر است .